ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
57
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
در وقتى كه صاحبى ايلچى در گمى سوار شدند ، به قدر بيست عدد توپ به جهت حرمت از مزدك انداختند و تمام خلق و اعزه و اعيان آنجا لب آب آمده منتظر رسيدن به آن طرف بودند . تا اينكه صاحبى ايلچى كه وارد شدند آنها انواع عزت و احترام بجاى آورند . همگى به اتفاق به درب چادر صاحبى ايلچى آمده ايستادند . در آنجا جمعى به نظر آمدند كه لباس و سيماى آنها به طايفهء تركمان شبيه داشت . صاحبى تحقيق فرمودند كه ايشان چه طايفهاى هستند ؟ مشخص شد كه از تركمانان دشت قبچاق بودند ، و چندين خانوار ميباشند و در آن حوالى مكان گرفته خدمت اروس ميكنند . شهر مزدك از بناهاى يكترينه پادشاه روس بوده و او را خورشيد كلاه مىنامند بيست سى سال مىشود كه برپا شده ، يكدو هزار خانوار بهنظر مىآمد . كليساى چند ، اروس و ارامنه در آنجا ساختهاند . كوچههاى وسيع طولانى به طريق خيابان روبروى يكديگر دارد . در بعضى كوچهها اشجار بسيار غير مثمر دارد . نهايت شهريت ندارد و به وضع دهات بيشتر مشابهت دارد . حصارى از چوب دور آن كشيدهاند . دو سمت آن همين رودخانهء ترك واقع است . دو سمت ديگر صحراى وسيعى است . چمنها و باغات و اشجار بسيار دارد . مرغان شكارى بسيار بهم ميرسد . جنگل و اشجار بلند قطردار در حوالى آن بسيار است . در كوچههاى شهر بعضى آب جارى دارد . در وسط شهر ميدان وسيعى ساختهاند . اطراف آن دكان و خانه و كليساى بسيار است . دكاكين و ميدان بنظام تمام ساخته شده ، هرچند شهريت ندارد . اما بحسب ، وسعت در وضع ظاهرى ، بهتر از تفليس بهنظر مىآمد ، چراكه اصل شهر تفليس بسيار گرفته است . ديگر اينكه مزدك هم از محال قبارتو مىباشد . اين روز و دو سه روز ديگر در مزدك توقف بود . يوم پنجشنبه ششم الى شنبه هشتم : كه در مزدك توقف شده بود . هر روزه ، جنرال مهماندار و اهالى آنجا همگى بديدن صاحبى ايلچى مىآمدند ، و تعارفات رسمى بجاى مىآوردند . روزى صاحبى ايلچى به حمام رفته ، حمام بسيار بدوضع پوچى بود . آب از خارج گرم كرده مىآوردند و در حمام كوره ساخته سنگ بسيارى در ميان كوره ريخته زير آن را آتش مىكردند . هر وقت مىخواستند گرم شود ، آب دستى روى سنگها ريخته ، بخارى برميخاست كه باعث صداع بود . خلاصه بهر قسم بود صاحبى و همراهان حمام رفته بيرون آمده به منزل رفتند . روزى اوقات صرف فرموده پارهاى نوشتجات به امناى دولت عليهء ايران و سردار تفليس و ديگران قلمى نمودند كه ارسال نمايند . چون در اين منازل جنرال بساناويچ ، الحق منتهاى خدمت و مهماندارى كرده بود و از هيچ رهگذر كوتاهى از او به ظهور نرسيده و صاحبى ايلچى ، از حسن رفتار او رضامند بودند و كوچ و كسان او تا مزدك همراه ، و از مزدك روانهء حاجى ترخان مىشدند . روزى صاحبى ايلچى به منزل او رفته بازديد كرده ، و يكطاقه شال رضائى كه امتياز داشت به زن او تعارف كردند . از اين معنى همگى آنها اظهار رضامندى بسيار كرده ، تعارفات رسمى بجاى آوردند . در اين روزها ، يكروز صاحبى ايلچى و همراهان و مهمانداران سوار گاريت گرديده به ملاحظهء شهر مزدك و اطراف آن رفتيم . در معاودت ، شخصى آمده مذكور نمود